تبلیغات اینترنتیclose
زندان آن زن مانتوي قرمزش بود ( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


زندان آن زن
مانتوي قرمزش بود
زندان آن پليس ها
ماشين سياه شان
زندان پدرم
کت و شلوار راه راهش بود
که راه اداره را فراموش نمي کرد
زنداني هاي زيادي
در خيابان راه مي روند
با تلفن حرف مي زنند
سيگار مي کشند
مثلا آن زن
زندانش آشپزخانه ي کوچکي ست
يا آن مرد
که زندانش را در آغوش گرفته
و دنبال شير خشک مي گردد
يا آن چند نفر
که زندانشان اتوبوسي ست
که هر روز شش صبح
به سمت کارخانه مي رود...

زندان من و تو اما
تخت خوابي دو نفره بود
که روزها از آن
فرار مي کرديم
و شب ها
ما را باز مي گرداندند
چراغ ها که خاموش مي شد
زير ملحفه اي راه راه
خود را به خواب مي زديم
تا صداي گريه ي
هم سلولي مان را نشنويم ...

 

حامد ابراهیم پور

(از مجموعه " دور آخر رولت روسي " انتشارات فصل پنجم)

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -1, | بازديد : 509