تبلیغات اینترنتیclose
سال خطر، سال سياهي، سال بمباران( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


(1)

 سال خطر، سال سياهي، سال بمباران!
سال هزاروسيصد و پنجاه و نه ! تهران!

سالي که يک زن در تقلاهاي تن زاييد
سالي که من را يک نفر روي لجن زاييد

از ابتدا افسوس بخت باژگون خوردن
از سينه ي مادر به جاي شير خون خوردن

در جستجوي لقمه اي نان دربه در بودن
دلواپس دلواپسي هاي پدر بودن

سال فرار از وحشت اين کوچه ي بن بست
سال مواظب باش مادر! شهر ناامن است!

سال صداي مردن پروانه‌اي در مشت
سال صداي پاي مردي خواهرم را کشت

سال بلندي‌هاي مهران... سال خمپاره
سال النگو... گوشواره... دامن پاره

سال - بيفشانيد در اروند خاکم را
سال - بده به مادرم کاکو پلاکم را

سال نشستن روي دوش تخت بي‌پايه
با بمب‌ها بازي کنار نعش همسايه

سال رها بر خون فرزندان آدم ،شهر
سال خطر... سال مصيبت... سال خرمشهر


(2)

 سال شروع تازه‌ي اين سرگذشت ايران
سال هزار و سيصد و هفتاد و هشت! ايران!

اين که جدال ناگزير خير و شر باشي
ديوانه باشي، دردسر باشي، پسر باشي

اين که نبندي چشم‌هاي نيمه بازت را
با شک خيامي بشويي جانمازت را

تکرار بي فرجام رنجي مستمر بودن
با شعر گفتن مايه ي شرم پدر بودن

شوق دوباره خواندن بيگانه و قصر و
شب گردي اطراف ميدان وليعصر و

ديوانگي در اين خيابان، آن خيابان... بعد
عاشق شدن در ظهر دانشگاه تهران بعد

تنها شدن در کوچه ي تاريک بن بست و
بوسيدن و ديوانگي هايي ازين دست و

ياغي شدن، يکباره بال و پر درآوردن
از رازهاي مبهم تن سر درآوردن

لبريز طعم سيب ممنوع بدن بودن
ديوانه ي ديوانه بازي هاي زن بودن...

¨

سال خيابان‌هاي آتش،سال اشک‌آور
سال کبوتر پر، پدر پر،هم کلاسي پر

هرروز صد سيلي ز دست تازه اي خوردن
هرروز، هرساعت، شکست تازه‌اي خوردن

درگرگ و ميش لحظه‌هايي شوم کز کردن
درضربه‌هاي خوني باتوم کز کردن

سال طپيدن‌هاي آخر،سال حسرت...آه
سال غم جانکاه، سال کوي دانشگاه....


(3)

سال عفن...سال سياهي...سال گُه! تهران !
سال هزار و سيصد و هشتاد و نه! تهران!

تنها شدن... با اضطراب و درد خوابيدن
با چشم‌هاي يک سگ ولگرد خوابيدن

هر نيمه شب تنها نشستن زير باران تا
شعر جديدي جان بگيرد در خيابان تا

جاني بگيري... رنگ و روي رفته‌ات باشد
شعر جديدت آبروي رفته‌ات باشد

اين که ببيني سايه‌ات روي زمين مرده
ترسيده‌اي و چشم‌هايت را ملخ خورده

اين که ببيني در دهان شير خوابيدي
در تخت خواب هشت پايي پير خوابيدي

طاعون بگيري در طي صد سال تنهايي
در صفحه هاي دفتر شعر هيولايي –

غمگين! که پشت اخمهايت قايمش کردي
لرزيدي و در زخم‌هايت قايمش کردي

اين که نفس‌هاي فلوت مرده‌اي باشي
چشمان خيس عنکبوت مرده‌اي باشي

خود را جويدن در دهان بستري خالي
مثل خودارضايي خرچنگ ميانسالي

که از سقوط سايه‌اش در آب مي‌ترسد
مي‌خوابد و در خواب هم از خواب مي‌ترسد

اين که بيازاري خودت را... اين که بد باشي
که راه هاي کشتن خود را بلد باشي...

سال چقدر اين شهر يک خورشيد کم دارد
سال هوا را تيره مي‌دارد! نمي‌بارد!

سال هزارم از حيات امپراطوري
سال سقوط مرتضي... سال غم پوري...

 


از : حامد ابراهيم پور

http://nice-poem.persianblog.ir/tag/%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF_%


     

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -6, | بازديد : 408