تبلیغات اینترنتیclose
صداي پاي تو در گوش کوچه ها جاري ست( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


صداي پاي تو در گوش کوچه ها جاري ست
و گريه  آخـــــــــــر اين ماجراي تکراري ست

نه شب شده ست ـ که مهتاب بيش و کم بزند ـ
نه قصّــــه است ـ که بــــاران به صورتــــم بزند ! ـ

زمان به سر نرسيده ، زمين به هم نشده
و هيچ چيز از اين روزگـــــــــــــار کم نشده !

همان که بــــــــود : همان تکّه سنگ گرد مذّاب
همين که هست : همين آسمان و جنگل و آب !

ببين که تيغ تو بر استخوان نخورده عزيز
ببين که رفتي و دنيا تکــان نخورده عزيز  !

فقط دو سايه ي بي دست و پا ، دو عابر کور
دو تا غريبه ي تنها ، دو تا مسافر کــــــــــــور !

دو مرغ خيس ، دو تا کفتر پرانده شده
همين دو آدمک از بهشت رانده شده  !

گذشته جمع شده  ، چرک کرده در سر من
گذشته پُــــــــــر شده در پاره هاي دفتر من

کسي نيامد از اين درد کور کــــم بکند
و شعر . . . شعر نيامد که راحتم بکند  !

کسي نيامد از آن اتّفاق دم بزند
برهنه روي غزلهاي من قدم بزند

نشد ستـــاره ي شبهاي آشيانه شوي
خدا نخواست که بانوي اين ترانه شوي

عقيم شد گــــــــــل صد آرزوي کوچک من
براي عشق کمي دير شد ، عروسک من  !

در اين کـــوير اميدي  به قد کشيدن نيست
قفس شکست ، ولي فرصت پريدن نيست

براي بال و پرم ارتفاع روز کــــــم است
براي رفتن من آسمان هنوز کم است !

تو لا اقل بزن و دور شو ، به خاطر من !
برو ! سفر به سلامت ، برو مسافر من

 نگو زمين به هم آمد ، زمانمان گم شد
هوا سياه شد و آسمانمان گـــــــم شد

نگو کــــه رفتن پايان ماجراست رفيق
خدا بزرگ تر از دردهاي ماست رفيق !

فقط اجازه بده چشم خواب خسته شود
شب از سماجت اين آفتاب خسته شود

به حرف دور و برت گوش مي کني گل يخ
مرا دوباره فراموش مي کني ، گـــــل يخ !

دوباره سرخ ، دوباره سپيد خواهي شد
و قهرمان رمــــــاني جديد خواهي شد !

دو گـــونه سرخ تر از روز پيش خواهي کرد
به روي دوش دو گيسو پريش خواهي کرد

دوباره بوي حضورت ، دوباره بوي تنت
تپيدن دو کبوتر به زيـــــــــــر پيرهنت  !

دوباره خنده ي معصوم سر سري گل من
و حرفهاي قشنگي کـــــــه از بري گل من  !

دوباره وسوسه ي داغ باده اي ديگر
براي آمدن شــــــــــــاهزاده اي ديگر

به جز دلم ، لبت از هر چه هست ، تنگ تر است
بخند ! خنده ات از ديگران قشنگ تــــــــــر است !

ببين هنوز دهان هـــزار خنده تويي
بخند ! آخر اين داستان برنده تويي

به خود نگير  اگر شعر دلپسند نبود
مـــــــرا ببخش اگر مثنوي بلند نبود !

نگير خرده بر اين بيت هاي سر در گــــم
که بي تو شاعر خوبي نمي شوم خانم  !

دوباره قلب من و وسعت غمي که نگو
مـن و خيــال شما و جهنّمي که نگو

و داغ خاطره ها تا هميشه بر تن من
گنـــــــاه با تو نبودن فقط به گردن من

 

 

حامد ابراهيم پور

http://asru.blogfa.com/cat-6.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -6, | بازديد : 450