تبلیغات اینترنتیclose
به کفش پاشنه دار سپيد گارسونش( حامد ابراهيم پور)
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

رستگاري در سه اپيزود

*

به کفش پاشنه دار سپيد گارسونش
به عطر قهـــوه همراه بـــوي ادکلنش

نگاه کرد بـــه گوشه کنار کافــــه ي پيــــــر

شيکاگوي دهه ي بيست بود و آل کاپونش

کلافه بود،به فنجان خالي اش زل زد

و بي علاقه چنگال زد بـــه ژامبونش

چهـــار انبارش تــــوي هارلم لـو رفت

در اوکلوهاما تـوقيف شد دو کاميـونش

تپانچه اش را برداشت ،کافه خلوت بود

صدا نبود به جز ناله ي گرامافونش

صدا نبود به جز خواندن زنـي در باد

ميان لهجــــه ي ديوانــه ي آکاردِئونش

تپانچه را از روي شقيقه اش برداشت...

اپيزود دوم:

کتاب هايش را چيد تـــوي کارتنش

نگاه کرد به گوشه کنار پانسيونش

کسل کننده تــرين روز ِ احتمالــــي بود:

فرانسه ي دهه ي شصت، بندر تولونش

نگاه کرد در آيينه : صورتش شل بود

درست چون گره بي اصول پاپيونش

شمرد تک تک از دست داده هايش را

نگاه کـــرد بـــه سرتاسر کلکسيونش

دو مشت قرص به گيلاس بُردو اش حل کرد...

قرار بـــــود بنوشد کــــه بي حواسش کرد

صداي پر ضربان تلويزيــــــــونش

آپارتمان بود و ميزباني مک لين

کنــــار حسرت اميدوار جک لمونش

نگاه کرد... .و ليوان قرص را انداخت...

اپيزود سوم:

به ميز و قوطي کنسرو نيمه سرد تُنش

بـــه جشن مورچه ها روي نان تافتنش

به دفتر خفــه ي بي مجوزش: زل زد

به شعر_ زندگيِ زندگي خراب کُنش_

کلافــه بود، مسير نمـــاز را گــــم کرد:

شکست لَم َيلِد و نيمه ماند لَم يکُنش ...

هزار و سيصد و هفتاد و هشت، تهران بود...

دوباره سردش شد ، فکر خودنويسش بود

نگاه کرد بـــه جيب لباس گــــرم کنش

نوشت بر همه ي شيشه ها : خداحافظ

و بعــد خــــم شد از نرده هــاي بالکونش

بدون توضيح از چشم آسمان افتاد...

 


حامد ابراهيم پور

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -5, | بازديد : 496