تبلیغات اینترنتیclose
سکوت کردم و تنهايي‌ام به حرف ميامد( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

سکوت کردم و تنهايي‌ام به حرف ميامد
تو رفته بودي و در پشت شيشه برف ميامد...

تو رفته بودي و بوي تو بود در تن داغم
تو رفته بودي و آتش گرفته بود اتاقم

تو رفته بودي و طعم تو داشت خون دهانم
تو رفته بودي و.....
دنيا گذاشت زنده بمانم.....

تو رفته بودي و....من مانده بودم و تن خيسم
تو رفته بودي و مي خواستم تو را بنويسم:

تو را نوشتن در عمق رنج‌هاي صعودي
تو را نوشتن...وقتي تو هيچ وقت نبودي

تو را نوشتن در پرده هاي پاره ي اين سن
تو را نوشتن در سمفوني آخر هايدن

تو را نوشتن در ذهن شب ، حوالي پانتون
تو را نوشتن در نادياي آندره برتون

تو را نوشتن در شعرهاي مخفي عيني
تو را نوشتن در متروي امام خميني

تو را نوشتن در خرده هاي خوني شيشه
تو را نوشتن در التماس هاي هميشه

تو را نوشتن در پاره‌هاي اين تن قرمز
تو را نوشتن در بسته‌هاي بهمن قرمز

تو را تقاطع آزادي و حجاب نوشتن
تو را اوايل ميدان انقلاب نوشتن

تو را نوشتن
تا اين کتاب سرخ نباشد....
تو زنده باشي و
چاقو
در آب
سرخ
نباشد
(تو زنده باشي در پيش فرضِ اين تز خوني
تو زنده باشي بيرون اين پرانتز خوني)
.
.
.
تو را روايتي از نرگس و فرود نوشتم
تو را اواخر آتش بدون دود نوشتم

تو را نوشتم و اين شعر مرده رام نمي شد
تو را نوشتم و جان کندنم تمام نمي شد

تو را نوشتم و شکل تو بود صورت داغم
تو را نوشتم و تب کرده بود مغز اتاقم

تو را نوشتم... تا آسمان به حرف بيايد
تو را نوشتم تا پشت ميله برف بيايد...
*

 

حامد ابراهیم پور


با دست من گلوي کسي را بريده اند
نشر شاني-1389

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -5, | بازديد : 499