تبلیغات اینترنتیclose
فرار کردم و پشت سرم به مويه روانند ( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


فرار کردم و پشت سرم به مويه روانند
هزار خاطره ي پشت سر گذاشته ي من
چقدر آخر هر شعر ِ نيمه کاره بميرم
چقدر گريه کند دختر نداشته ي من
*
چقدر دل زده بالا نياورم همه ي عمر
ميان سرزنشِ روز و روزگار ،سرم را
چقدر زندگي ام را به وهم ِ شعر ببازم
ازين که هست ،سرافکنده تر کنم پدرم را
*
چقدر گوشه ي آيينه روسپيد نباشم
چقدر روزي ازين طالع سياه بگيرم
چقدر در پي تو کوچه کوچه راه بيفتم
زنان شهر تو را با تو اشتباه بگيرم
*
چقدر صبر کنم دست روزگار دوباره
بيايد و بزند مثل قبل توسري اش را
چقدر خط بکشم روي ديگران که برادر
به ضرب خنجر ثابت کند برادري اش را
*
تو رفته اي و دلم زندگي نخواسته... گرچه
حساب خود را با روزگار صاف نکردم
تو رفته بودي و اين شعر را براي تو گفتم
به دوست داشتنت گرچه اعتراف نکردم
*
به جاي هردويمان گريه کن...براي تو سخت است
پس از شنيدن اين روز و حال گريه نکردن
به من اجازه بده مثل قبل اشک نريزم
به احترام سي و پنج سال گريه نکردن...

 

 

حامد ابراهیم پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -4 , | بازديد : 453