تبلیغات اینترنتیclose
جنگل: کوير ِ يائسه ...دريا:خون( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

جنگل: کوير ِ يائسه ...دريا:خون
با اين زمين ِ سوخته ،باران قهر
دنبال چشم هاي تو مي گردم
در کوچه هاي گم شده ي اين شهر
**
شهر هزار قافله ي مُرده
شهر سکوت، شهر حرامي ها
شهر جنازه هاي زمين مانده
شهر تفنگ ها و نظامي ها
**
شهر زمين مضطرب ِخوني
شهر کبوتران کتک خورده
شهر هزار شاخه گل بي سر
شهر هزار باکره ي مرده
**
جايي براي بوسه، براي عشق
جايي براي شعر نوشتن نيست
اين شهر را به ياد نمي آرم
اين شهر ،شهر کودکي من نيست
**
اين شهر را به ياد نمي آرم
شهر هزار پاره ي پوسيده
شهر غريوهاي هدر رفته
شهر سوال هاي نپرسيده
**
تکرار اين تهوعِ هرروزي
سرگيجه هاي اين شب افيوني
نعش هزار کاکلي ِ غمگين
زير هزار پنجره ي خوني
**
از هر طرف که چشم بدوزي :نعش
اين شهر آشيانه ي گرگي شد
از هر طرف که فکر کني : ديوار
تهران سياه چال بزرگي شد...
**
چون استخوان له شده گنديدم
چون نعش بو گرفته ورم کردي
تهران تو را گرفت ، گمت کردم
تهران مرا گرفت ، گمم کردي
**
آخر بدون عشق ،زمين خورديم
وقتي که مرگ ، پلّه ي اول بود
وقتي جواب بوسه يمان شلاق
وقتي جوابِ شعر ،مسلسل بود
**
ترسيدم و سکوت مرا پُر کرد
فرياد مي نوشتي و چک خوردي
در پيش چشم هات عقب رفتم
در پيش چشم هام کتک خوردي...
**
تهران تو را گرفت ، تو را بلعيد
تهران نه ! آرواره ي گرگي بود
من را مچاله کرد، مرا انداخت
تهران زباله دان بزرگي بود...

 


*حامد ابراهيم پور
از مجموعه شعر"با دست من گلوي کسي را بريده اند"نشرشاني-1389

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -4 , | بازديد : 463