تبلیغات اینترنتیclose
فالت عجيب آمد و خنديدي( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

فالت عجيب آمد و خنديدي
يک گرگ پير ،جا شده در فنجان
پيرم ولي هنوز خطرناکم !
نزديک تر به من نشو ! دختر جان!
*
تو کوچکي ...درست نمي دانم
در شعرهام بوي تنت باشد
کشف دو تا پرنده ي بازيگوش
پشت حصار پيرهنت باشد
*
اين شعر نيست...سايه ي صيادي ست-
تير و کمان گرفته ...بترس از من !
شعر من آتش است ،نخوان ديگر
آتش به جان گرفته ! بترس از من...
*
شعر است پشت شعر... نخوان ديگر
دام است پشت دام ...مواظب باش!
ترديد کن ،بترس ، نيا نزديک
روياي بي دوام ...مواظب باش
*
با من نمان که راه گريزي نيست
اين ماجرا تمام نخواهد شد
حرف از اميد و شرم نزن با من
اين گرگ پير ، رام نخواهد شد
*
در من هنوز شوق تصاحب هست
پرهيز کن غزال جوان از من
رد ميکنم ...ولي به تو محتاجم
نزديک باش و دور بمان از من...

 

 

حامد ابراهيم پور
*بخشي از يک چهارپاره


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -3, | بازديد : 448