تبلیغات اینترنتیclose
گريه کرديم ...دو تا شعله ي خاموش شده( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


محکم بغلم ميکردي...

 

گريه کرديم ...دو تا شعله ي خاموش شده
گريه کرديم...دو آهنگ فراموش شده

پر کشيديدم ،بدون پرِ زخمي با هم
عشق بازيِ دوتا کفتر زخمي با هم

مرگ پشت سرمان بود ،نمي دانستيم
بوسه ي آخرمان بود ،نمي دانستيم...

زندگي حسرت يک شادي معمولي بود
زندگي چرخش تنهايي و بي پولي بود

زخم ،سهم تنمان بود ،نمي ترسيديم
زندگي دشمنمان بود ،نمي ترسيديم

شعر من مزه ي خاکستر و الکل مي داد
شعر، من را وسط زندگي ات هل مي داد

شعر من بين تن زخمي مان پل مي شد
بيت اول گره روسري ات شل مي شد

بيت تا بيت فقط فاصله کم مي کردي
شعر مي خواندم و محکم بغلم مي کردي...

پيِ تاراندن غم هاي جديدم بودي
نگران من و موهاي سپيدم بودي

نگران بودي ، يک مصرع غمگين بشوم
زندگي لج کند و پيرتر از اين بشوم

نگران بودي اندوه تو خاکم بکند
نگران بودي سيگار هلاکم بکند

نگران بودي اين فرصت ِ کم را بُکُشم
نگران بودي يک روز خودم را بُکُشم

آه ...بدرود گل يخ زده ي بي کس من
آه بدرود زن کوچک دلواپس من ...

بغلم کن غمِ در زخم ، شناور شده ام
بغلم کن گل بي طاقت پرپر شده ام

بغلم کن که جهان کوچک و غمگين نشود
بغلم کن که خدا دورتر ازاين نشود

مرگ را آخر هر قافيه تمرين نکنم
مردم شهر تو را ،بعد ِ تو نفرين نکنم

کاش اين نعش به تقدير خودش تن بدهد
کاش اين شعر به من جرات مردن بدهد...

 

حامد ابراهیم پور

پ.ن:
من شاعر فرماليستي هستم و در اين مثنوي خبري از بازي هاي فرمي و زباني و ارجاعات برون متني بيشتر کارهاي من نيست.اما اين شعر را دوست دارم.با اينکه يک عاشقانه ي معمولي ست...

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -3, | بازديد : 497