تبلیغات اینترنتیclose
به خاطر سقفي که نبوده روي سرت ( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

به خاطر سقفي که نبوده روي سرت
براي چاقوهاي شکسته در کمرت

به خاطر سيگار و به خاطر سرطان
براي کشف زني قد بلند در فنجان

براي آنها که وصله ي تنت شده اند
براي خاطره هايي که دشمنت شده اند

به خاطر غزل گير کرده در دهنت
براي مرده ي جامانده توي پيرهنت

براي آنها که در تنت مرور شدند
به خاطر آن هايي که از تو دور شدند

به خاطر همه ي گريه هاي نيمه شبي
خداي گم شده در چند جمله ي عربي

براي خاطر شعر-اين دکان رنگ رزي-
براي اين ادبيات فاخر عوضي

براي بالا آوردن جنون تنت
براي جن هاي مست کرده در دهنت

به خاطر بطري هاي چيده روي زمين
به خاطر سردرد و به خاطر کدئين

براي ماندن اين دردهاي سر در گم
به خاطر بي خوابي ، به خاطر واليوم

براي وا شدن زخم هاي آخري ات
به خاطر سيگار وغذاي حاضري ات

قرار شد اندوه تو مستمر بشود
مقدر است که رنج تو بيشتر بشود

که تا نفس مي آيد دوندگي بکني
مقدر است بماني و زندگي بکني :

شبيه قلبي که در نوار پيچيده
شبيه خفاشي که به غار پيچيده

شبيه خودکشي عنکبوت تنهايي
که گردن خود را لاي تار پيچيده

شبيه لاشه ي در ريل منتشر شده اي
که بوي خونش توي قطار پيچيده

شبيه آدم از ياد رفته اي که دلش
به دور پاهاي انتظار پيچيده

شبيه قاصدک مرده اي که در گوشش
هزار تا خبر ناگوار پيچيده

شبيه دلهره ي تخم مرغ سوخته اي
که بوي ترسش وقت ناهار پيچيده

شبيه گم شدن کارمند جزئي که
جنازه اش دور ميز کار پيچيده

شبيه نعشي که پيچ خورده دور خودش
سي و دوبار سرش دور دار پيچيده

شبيه مين خنثي نکرده اي شده اي
که در سرش هوس انفجار پيچيده

تويي و ساعاتي که پر از سکوت شدند
32 تا شمع لعنتي که فوت شدند ...

سي و دو تا شمع لعنتي که توي سرت...
تو دود ميکني و سوت مي زند پدرت

سي و دو جلاد لعنتي که منتظرند...
سي و دو تا بمب ساعتي که منتظرند...

سي و دو پوکه ي خالي شده ميان تنت
سي و دو تا دندان شکسته در دهنت

سي و دو رابطه ي پشت سر گذاشته ات
سي و دو نفرين از مادر نداشته ات

سي و دو زخم که اندازه ي تن اند هنوز
سي و دو زن که تو را جيغ ميزنند هنوز

سي و دو تا زن در جيب هاي پيرهنت
سي و دو بوسه ي شلاق خورده در دهنت

سي و دو مار...که در دوزخ سر تو پُرند
سي و دو گرگ ...که در برفها تو را بخورند

سي و دو تا پل درهم شکسته پشت سرت
سي و دو عقرب آتش گرفته در جگرت

سي و دو مرتبه روي طناب بند شدن
سي و دو بار زمين خوردن و بلند شدن

ميان پنجه ي ديروزها مچاله شدي
به زندگي چسبيدي ، سي و دوساله شدي...
***
براي قهوه ي سرد و غذاي شب مانده
براي ديدن صدباره ي پدرخوانده

به خاطر تنها تر شدن...براي جنون
براي اين سرگيجه ...براي غلظت خون

براي جيغي که در سرت بلند شده ست
براي روح زني که هميشه در کمد است

براي يک بشقاب اضافه موقعِ شام
براي يک شبح قوز کرده در حمام

براي کندن اين زخم هاي بي تسکين
به خاطر بيداري ، به خاطر کافئين

براي چاقو دادن به دست هاي جديد
براي دوست شدن با شکست هاي جديد

براي رد شدن تانک ها...براي تفنگ
براي خوردن قحطي ، براي ديدن جنگ

براي رد شدن از روي نعش کودک ها
براي آمدن بمب ها و موشک ها

براي مرگ...زن هرزه اي که مي آيد
براي درک ِ زمين لرزه اي که مي آيد...

براي گفتن اين فحش هاي زير لبي
براي اين شعر بي روايت عصبي

به رقص مرگ ميان تنت ادامه بده
نفس بگير و به جان کندنت ادامه بده...

 

حامد ابراهیم پور

(*اين مثنوي را سال 90 و در شب تولد 32 سالگي ام نوشته بودم.دوست دارم اين شعر را
از کتاب"آلن دلون لاغر ميشد و کتک ميخورد-
انتشارات فصل پنجم -1391

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -3, | بازديد : 488