تبلیغات اینترنتیclose
من شاعرم..نه! کاتب وحي ايي که( حامد ابراهیم پور ) ...
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 


من شاعرم..نه! کاتب وحي ايي که
بر کاغذ و دوات خودش قي کرد !
من شاعرم...پيامبري مطرود
که روي معجزات خودش قي کرد !
*
من شعر مي نويسم ،مي جنگم
با سرنوشت شومم، تقديرم
يک بيت تا ببارد ،مي سوزم
يک شعر تا بيايد ، مي ميرم
*
درجبر زنده بودم ،اما نه!
اين شعر جاي فلسفه بافي نيست
سنگم زدند ،بي وطنم کردند
اينها براي مرگم کافي نيست!
*
بي اسم و ايسم ، فلسفه ام شعر است
يک کوچه ،يک دوراهي ِ بن بستم!
من زخم خورده بودم ،پس بودم!
من شعر مي نويسم ،پس هستم!
*
خورشيد با غرورش،با نورش
اندازه ي اتاقم روشن نيست
من شعر مينويسم ،اين دنيا
اندازه ي قدم زدن من نيست
*
من شعر مينويسم و مي ميرم
از موريانه اي که تنم را خورد
ابري که آسمان مرا گم کرد
موشي که نقشه ي وطنم را خورد
*
در خواب مي نويسم ،يعني شعر
در من جنازه اي ست که جان دارد
من شعر مي نويسم ،يعني مرگ
هر روز در تنم جََرَيان دارد...
*
تکرار زخم هاي خودم بودم
چيزي شبيه زندگي من نيست
من آخرين دليل خودم هستم!
من شاعرم ...و شعر فروتن نيست!
*
بي خانه ،بي دليلم، بي نامم
درگير ننگ و نام نخواهم شد
من شعر مينويسم ،مي جنگم
من شاعرم...تمام نخواهم شد...

 

 

حامد ابراهيم پور

از مجموعه

با دست من گلوي کسي را بريده اند-نشر شاني-1389

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -2 , | بازديد : 285