تبلیغات اینترنتیclose
وسط خون و گريه مي افتي( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

وسط خون و گريه مي افتي
پدرت ايستاده پشت در است
آل زير لحاف مي خندد
قابله داد مي زند : پسر است !

شير پر! روز بعد ، مادر پر !
بعد از آن جنگ شد ، پدر پرپر!
خانه پر! شهر پر! جواني پر!
زندگي بازي کلاغ پر است...

درد داري ، ولي نمي ميري...
بند نافت به درد بسته شده
از غم و ترس، درس مي گيري ...
پدرت روزگار بي پدر است...
*
زندگي چند پرسش ديني ست
زندگي جنگ هاي آييني ست
زندگي نيست...شهر سوخته اي
بعد ِ نفرين يک پيامبر است

گفتي از زندگي و چک خوردي...
کار کردي ،ولي کتک خوردي
وسط انقلاب و آزادي
يک خيابان به نام کارگر است !

به صداي اتاق مشکوکي
به نفس هاي داغ مشکوکي
مزه کردي و عاشقي مثل ِ
خوردن زهرمار با شکر است....

*
مي روي قصه را تمام کني
مي روي روي چارپايه و بعد
از نفس هاي مرگ مي ترسي
ترست از زندگي زياد تر است...

 

حامد ابراهیم پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -2 , | بازديد : 342