تبلیغات اینترنتیclose
درخواب بود... مثل سري که بدن نداشت ( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

درخواب بود... مثل سري که بدن نداشت
مثل زني که جرات عاشق شدن نداشت

در شرم ... مثل تازه درختي که ناگهان
يک صبح برگريز لباسي به تن نداشت

مثل پرنده اي که قفس باورش نکرد
مثل جنازه اي که اميد کفن نداشت

اين ارض ِ دست چين شده، موعود ما نبود
اين سرزمين سوخته، بوي وطن نداشت

پايان کار، مسخره ي گرگ ها شديم
آغاز قصه يوسف مان پيرهن نداشت

ديو سپيد هرچه که بود و نبود، برد
افسوس... شاهنامه ي ما تهمتن نداشت

 

حامد ابراهيم پور

-پاييز 1378
دروغهاي مقدس-نشرپرنده-1387)

پ.ن:اين شعر البته خيلي قديمي ست.به وقايع سال 78و ايام دانشجويي من برميگردد.اما هگلي هم که نگاه کنيم ،تاريخ مدام در حال تکرار خود است و درگورخفته بودن نجات دهنده ،مشمول مرور زمان نميشود !

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -2 , | بازديد : 439