تبلیغات اینترنتیclose
باران به روي پنجره هاشور مي زند ( حامد ابراهیم پور )
پیچک ( حامد ابراهیم پور )
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

باران به روي پنجره هاشور مي زند
باران گرفته است و دلم شور مي زند

در حسرت نوشتن يک شعر تازه ام
بگذار تا به حرف بيايد جنازه ام

از خواب هاي يخ زده بيرون بکش مرا
از اين تن ملخ زده بيرون بکش مرا

در خاک تکه هاي تنم را نشان بده
با خود مرا ببر...وطنم را نشان بده

نگذار راه آمدنم را عوض کنند
نگذار نقشه ها وطنم را عوض کنند

نگذار تا اسير شوم توي پيله ام
بي آبرو شوند زنان قبيله ام

نگذار دين هراس بريزد به دين من
نگذار چاه نفت شود سرزمين من

نگذار زخم هاي تنم بيشتر شود
نگذار رودخانه ي من بي خزر شود

من را ببر...ازين تن مطرود خسته ام
از اين اتاق هاي مه آلود خسته ام

دست مرا بگير ... جهان را نشان بده
با من برقص...پيرهنت را تکان بده

با من برقص روي صداها و زنگ ها
با من برقص روي زبان تفنگ ها

با من برقص روي جهان هاي گم شده
با من برقص...با ملوان هاي گم شده

با من برقص روي تن بند ِ رخت ها
با من برقص زير تمام درخت ها

با من برقص در ته بن بست هاي من
با من برقص...با بند ِ دست هاي من

دارند تکه هاي مرا بند مي زنند
زنجيرهاي من به تو لبخند مي زنند

به گوشه هاي خوني ِ تاريک تر بيا
از من نترس...امشب نزديک تر بيا

نزديک باش...با هيجانم شريک شو
در تکه تکه کردن نانم شريک شو

در من هزار ياغي شمخال مي زنند
در من پرندگان جهان بال مي زنند

فکري براي کندن دندان گرگ کن
سلول انفرادي من را بزرگ کن...

 

 

حامد ابراهيم پور

(از مجموعه"با دست من گلوي کسي را بريده اند"نشرشاني-1389)

برچسب ها : ,

موضوع : اشعارحامد ابراهیم پور -2 , | بازديد : 557